تبليغاتX
گشت ارشاد! - روز پدر و روزخبرنگار مبارک


گشت ارشاد!

قبلا اسمش" سنگ صبور تنها" بوده.

 

خوب مثل اینکه قرار بود تا دو هفته آپ نکنم.ولی بازهم اون قضیه ی استثنا ها و این حرفا پیش اومد.

خوب بالا خره کم چیزی نیست که روز پدر...تازه روز خبر نگارم هست.

حال من فقط یه کوچولو می نویسم شما هم لطف کنید یه کوچولو وقت بزارید بخونید و نظر هم یادتون نره

*********************************************************************

چه روز قشنگی .علی آمد.یارتنهای زهرا و محمد.

علی آمد.این ابر مرد تاریخ.نخواهم گفتن از مجد او را.لیک این برترپدر عالم را دوست می دارم.و پدر خویش را که هماره سعی بر آن داشت که طریق این مرد را بپیماید.

پدر مهربانم همه رنج و زحمت ،همه عشق و محبت،همه دل ناگرانی های پاکت را می پرستم.دستانت،این دوئ تندیس رنج عشق را می پرستم.پدر جان وجودت را اگر کفر نباشد می پرستم.

معبودا از تو می خواهم پرتوی گرم وجودتمامی پدران عالم بر سر خوانواده هاشان بتابد تا ابد....

دوستت دارم پدر مهربانم ...دوستت دارم....

 

 *******************************************************************************

خوب حالا روز خبر نگار:بابا ای ول خیلی با مرامین.تا پارسال روز خبرنگار تلفونمون راه به راه زنگ می خورد .ولی امسال انگار همه یادشون رفته ما یه زمانی جزو زمره ی خبرنگارای این مملکت به حساب می اومدیما.(خوب البت من الان رشت نیستم شایدم زنگ زده باشین!)

آخی نیگا کنید چه قدر عمر خبرنگاری من،شغلی که می پرستمش،کوتاه بود:

13 سالگی شروع کردم

14 سالگی کارت خبرنگاری گرفتم(که البت سن مجاز 15 سالگی بود .ولی خوب همون قضیه ی استثنا ها!)

15 سالگی تو اوج شور و حال بودم که کارتمو یه دزد نامرد زد

حالام تو 16 سالگی دارم حسرت می خورم.البت کوتا نمیاما .اگه من آرزو ام حالا حالا ها کوتا نمیام.می دونید وقتی همدوره ای های من تو دوره ی کارورزی مهمترین خبری که تنظیم کرده بودن شکوفه دادن پیش از موعد یه درخت تو رودباربود،من در باره ی چی خبر می گرفتم؟خوب برای اولین خبرم نزدیک 20تا پاسگاه واداره های پلیس و این جور جاها زنگ زدم و آخرش هم پا شدم رفتم یه پایگاه 110.اولین خبرم گزارش یه حمله ی مسلحانه بود.

تو دومی از شهردار یه گزارش گرفتم.

تو سومی با رئیس شورای شهر مصاحبه کردم و... .

می گم شاید مصلحت خدا بود که کارتم گم شه وگر نه الان مملکتو به اغتشاش انداخته بودم.

ولی خداییش عشقم اینه که یه خبرنگار مخصوصا از نوع سیاسیش بشم.دعا کنید به آرزوم برسم.

*********************************************************************

راستی نمی دونید دوری از اینتر نت چه حالی داره.امتحان کنید.

نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 9:59 توسط آرزو| |


Design By : Night Skin